سی - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:01
زهی صُبحی که او آید نشیند بر سرِ بالین ، تو چشم از خواب بگشایی ببینی شاهِ شاهانی .. /~ + زهی صبحی ..
سیُ یک - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:01
بیخود بی جهت موجودات دوست داشتنی زندگی تونو محکم در آغوش بگیرین .. یه چَن ثانیه همونطوری بمونین امکان ندارِه حالتون خوب نشه ! + نمی دونی چقد حالم خوبه !
سیُ دو - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:01
بعضی آدم ها را گاه فقط صِدای کُلنگ گور کن می تواند از خواب بیدار کُند ! + یک وقت می گوییم علی را که کشت ؟ و یک وقت می گویم چه کشت ؟ اگر بگوییم علی را که کشت ؟ البته عبدالرحمن ابن ملجم و اگر بگوییم علی را چه کُشت ؟ باید بگوییم جمود و خشک مغزی و خشکه مقدسی !! #شهید_مطهری
سیُ چار - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:01
نوشته بود زن ها نباید بیکار بمانند ،چون به محض اینکه بیکار شوند به عشق فکر می کنند ، خودم هم هیچ وقت فکر نمی کردم انقدر در حسرَت بیکاری باشم ! چقداین هیوده _ هیژده روز باقی مونده سَخت می تونه راضی نگه دارتم .. بایدَ بجنگم .. مث همون نوشتِه ای که رو به رومه .. ولی چقد رخوَت دارَم .. می خوام بیکارتری
سیُ پنج - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:01
همین چَن روز پیش یه بارکی زد به سرَم جایِ میزمو عوض کردَم ، رفتم تو دل پنجرِه .. شبا که چراغ مطالعمو روشن می کُنم ، یه تصویر قشنگی از خودم که رو نیمه ی چپ صورتم نور افتاده تو شیشه بهوجود میاد ، دیشب دستمو طبق معمول همیشه گذاشتم زیر چونَم ، یکمی زُل زدم به خودم ، بلند گفتم : مَن دلی دارم که
سی و هَف - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:01
اینکه پسرا دیر به بلوغ فکری می رسن خیلی عذاب دهندس ، نیس ؟ چقد خوبه که دخترم ..
سیُ هَش - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:01
دوشَب پشت سر هم رتبه ی کنکور سه نفرو خواب دیدم , به پیش بینی هامونم شبیه بود .. ولی بشون نمی گم تنش نشه ، اگه راست بود بعداً مجبورشون می کنم بم ایمان بیارن :))
بیستُ شیش - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:32
مَن دلم می رود از این خیال هایِ زود هنگامَم ، از تصوُر دو زن سال خوردِه ، که عصر جُمعه در حیاط خانه ای ، در نا کُجا ، نشستِه اند و چای می نوشند .. دلم می رود از اینکه پنجاه سالِ بعد ، به امروزهایمان ، کارهایِ نکردِه و لذت هایِ نبرده ی نوجوانی هایمان لَبخند بزنیم ، آن وسط ها آه هم بکشیم .. باید آن
بیستُ هَف - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:32
من صبورم اما ؛بي دليل از قفس كهنه ي شب مي ترسم ..بي دليل از همه ي تيرگي رنگ غروبو چراغي كه _ تو را _ از شب متروك دلم دور كند ...من صبورم اما .. ،آه ، اين بغض گرانصبر چه مي داند چيست .. [ #حمید_مُصدق ] + من صبورم اما .. اما .. اما ..
بیستُ هَش - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:32
اگر آدَم گُذاشت اهلی اَش کُنند ، بفهمی نفهمی ، خودَش را به این خطر انداختِه کِه کارش بهگریه کردن بکشَد .. /~ #آنتوان_دوسن_تگزوپری پ.ن_ آخ کِه خالی شُدم ..
بیستُ نُه - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:32
زنانى که کتاب میخوانند براىجوامع مَرد سالارانه و نابرابرخطرناک اند ،زنانى که کتاب میخوانند سَرِشان را در مـقـابل _ ظلم _ خـَم نمى کنند ؛چون به _ توانایى هاى _ خودبه عنوان _ یک زن _ باور دارند .. /~ + فرد به فرد ما ، بدون شَک می تونیم تحولای فرهنگی بُزرگی رو باعث بشیم ، ولی متاسفانه انقد زندگی مون
هیودَه - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 2:02
این روزای اخیر ، تاریخ کُلمبیا رو از مقدمه ی داستان های کوتاه گابریل گارسیا می خوندم ، شباهت عجیبی به تاریخ ما داشت ، حتی به همین روزا .. تموم ِ باورهای من حداقل از زبون گابریل گارسیا نوشته شده بود اینکه « لیبرال ها و محافظه کارها هر دو به عنوان نماینده ی الگاریشی حاکم بر جامعه محکوم اند و در
هیژدَه - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 2:02
دَر را که باز کردم ، دُرست نگاه در نگاهَش شُدم ، زمزمِه کردم : آه .. که چقدر دلتنگم .. چند ثانیه زمان گذشت تا به میز برسم ، فقط چند ثانیه .. و تمام این چند ثانیه را با لَبخندی محو به انتظارَم ایستادِه بود ، لبخندش مرا کشاند به سال هایِ دور ، روزهایی که حرف زیاد بود برای گفتن ، و واژه ها از سر و ک
نوزده - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 2:02
شیفتِه ی اینم که از همین امسال شروع کُنم و بتونم سالای آینده فعال اجتماعی باشم .. از اینکِه کمپینِ " چهارشنبه های سفید " راه افتاده خیلی خوشحالَم ، هفته های پیش یه چیزایی رو برای مسیح علینژاد فرستادم ، ازش خواستم کمپین نه به حجاب اجباری یه چیزی مث یه لوگوی مشخص داشته باشه ، گفتم دلم نمی خواد زن ها
بیست - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 2:02
نقدِ صوفی نه همِه صافی و بی غش باشَد ، ای بَسا خرقِه که شایسته ی آتش باشَد ../~
بیستُ یک - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 2:02
من نمی دونم بهارِ شماها چه شکلی می گذره ، اما بهار من بین کوهی از دستمال کاغذی می گذره ، تموم وجودم کیپِ کیپِه ، چشم چپمم می باره اما چشمِ راستم خیلی ام عادیه :| #مرگ_بر_آلرژی
بیستُ دو - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 2:02
حِس افتخار کل وجودمو گرِفت ، من به این همه شهامت و حضور می بالم .. هافینگتون چهارشنبه های بدون اجبار رو جهانی کرد ، #چهارشنبه_های_سفید #متعهد_بمان_به_این_لعنت #به_شنا_کردن_خلاف_جهت
بیستُ سِه - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 2:02
یه دلیل محکم برا احساس خوشبختی داشتن برای من ، اینه که انسان های هنردوست و هنرمند تو زندگیم زیادن .. یه خونواده ی درجه یک .. خطاط ، مینیاتوریست ، عکاس .. و شانس بزرگم این بود که از ۶ سالگی وارد دنیای موسیقی شدم .. فولوت .. سه تار .. گیتار .. و برنامه های دلبر آینده .. باور دارم آدمایی که موسیقی می
بیستُ چار - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 2:02
همه چی هَمون جور کِه بود نیست ، هَست ؟ یه جاهایی اَم انقد حَد خودمو می دونم که دیگه هیچی نمی دونم ، تو همین حالت عادت مزخرفم اینه که جلو جلو داستان می سازم .. پ.ن_خیلی جدی باید عوض شَم
بیستُ پنج - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 2:02
سهراب می نویسَد « زندگی بال و پری دارد با وُسعت مرگ .. »و مرگ ، بغض آور ترین رخداد جهان اَست .. حتی با شنیدن اسمش قلبم یخ می زند ، در هزارُم ثانیه می ایستد ، چند روز پیش در همین خیابان خودمان ، نمی دانم از کجا آن عصر پاییزی لعنتی ، آن جمعیت سیاه پوش ، آن ضجه ها .. جلوی چشمم رژه رفتند .. و نمی دانم